تبليغاتX
راه بهشت

1- عدم وجود ايده آل در زندگي

اگر ايده آلهاي زندگي مقطعي باشد پس از رسيدن به يك ايده آل و فقدان ايده آلهاي بعدي دچار پوچي مي شويم.بايد ايده آلهاي عالي و مقدس در زندگي داشته باشيم.

در سير وسلوك الي الله ايده آل نهايي مساوي است با فناي در ذات الهي يا بقاي بعد از فنا كه البته براي رسيدن به اين ايده آل نهايي بايد ايده آلهاي متوسط داشته باشيم و بعد از رسيدن به هر كدام از ايده آلهاي متوسط به سراغ ايده آل متوسط بعدي برويم تا پله پله به هدف نهايي نزديك شويم.

۲-جهل به معماي آفرينش

گاهي انسان در اثر جهل در اسرار خلقت و در اثر عدم رضايت از نقش خود در سيستم هستي(مثلا مي گويد چرا من زن خلق شده ام؟ يا چرا من مرد خلق شده ام؟ چرا چهره من به اين گونه است و زيبا تر نيستم؟ چرا در فلان كشور به دنيا نيامده ام؟و...) دچار نوعي پوچي مي شود.البته اين احساس نارضايتي بر اثر  عدم معرفت به حكمت هاي الهي حاصل مي شود ،چرا كه اگر به حكمت الهي اعتماد داشته باشيم مي دانيم كه تمام افعال الهي داراي حكمت خاصي است.

۳-جهل به اسرار معاد و مرگ

انسان اگر در اثر جهل به مرگ آن را نقطه پايان بداند،قطعا به نوعي پوچي مي رسد.انسان بايد مرگ را آغازي براي زندگي ديگر بداند.

فرد سالك با معرفت به اسرار معاد هيچ وقت ذره اي از كار خير و شر را در هستي بي حساب نمي داند ،پس دچار پوچي نمي شود.

 4-حس گرايي مطلق!

انسان در اثر اصالت به حس از امور عقلي و عوالم غيبي غافل مي شود.يعني براي هر چيز به دنبال دلايلي است كه با حواس 5 گانه تاييد شود.در اثر اين اصالت نوعي زندگي حيواني مي يابد چون محدوده حس بسيار تنگ است لذا زندگي را دچار تنگي و پوچي مي كند.بايد پذيرفت كه خيلي از حقايق در عالم با حس قابل درك نيست و بايد به عقل و دل و وحي هم توجه داشت.

۵-تغيير ارزشها در جامعه

در اثر دگرگون شدن ارزشها در جامعه انسان دچار پوچي مي شود.مثلا زماني احترام به افراد مخصوصا بزرگتر ها در جامعه بسيار ارزشمند بود و موي سفيد احترام همه را جلب مي كرد ولي امروزه افراد كمتر با احترام با يكديگر برخورد مي كنند.حتي در خيلي از جمع هاي دوستي براي ابراز رفاقت بيشتر ،همديگر را با القاب زشت صدا مي كنند!!!!!!! ديگر جوان ها هيچ احترامي براي افراد مسن قائل نيستند.

زندگي مدرن ارزشهاي الهي و اخلاقي را مورد تهديد قرار داده و انسانها را به پوچي مي كشاند.

 ۶-مادي گرايي و دنيا گرايي

 گر اصالت به حيات دنيوي داده شود در نتيجه آخرت و خلقت و... عبث و بيهوده به نظر مي رسد و انسان را به پوچي مي كشاند.

 7-شرايط نامناسب اجتماعي

در اين شرايط به جهت سردي عاطفي انسان به پوچي مي رسد.همه افراد به فكر منفعت خود هستند.و افرادي كه از اين قافله عقب مي مانند دچار پوچي مي شوند.

 8-اختلالات تربيتي

گاهي افراد تحت تربيت هاي نادرست قرار مي گيرند و به مرور زمان احساس پوچي به سراغشان مي آيد.

 9-وراثت

يكي ديگر از عوامل احساس پوچي بيماري هاي روحي و رواني است كه ممكن است از طريق وراثت به افراد منتقل شود.

 10-عدم ارتباط با اولياء الهي و امام زمان (عجل الله)

 اگر ارتباط ما با حضرت صاحب الزمان دائمي و هميشگي باشد هرگز دچار پوچي نمي شويم.

 به طور كلي مهم ترين سرچشمه پوچي اين است كه زندگي و خلقت را جدا از خداوند بدانيم .

خداوند به زندگي معنا مي دهد و سختي ها را قابل تحمل مي كندو در دنيا به انسان شهامت و قدرت مي بخشد.

عشق ورزیدن به خداوند باعث میشه همیشه در زندگی احساس خوبی داشته باشیم

امیدوارم هرگز در زندگی احساس پوچی به شما دست نده چون خیلی حس تلخ و خطرناکیه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 10:10  توسط خواهـــــــران خورشــــــــــــيد: | 

 السلام علیک یا ابا عبدالله

خدا را شکر از این نعمت که بخشید                     به من داغ غـم سبـط پـیمبـر

غـــــــــم سنگیــن مـولا بر دل مـن                       ز هـر سـوز و گـدازی آشناتـر

خدایـــا مـهـر و الـطاف حسـینی                           نصیب و روزی ما کن به محشر

از وقتی بچه بودیم پدر و مادرامون امام حسین (ع) و مسائل کربلا رو برامون خیلی مهم جلوه دادند و ما 

رو بردند به مجالس غزا . اونها بودند که عشق امام حسین (ع) و بچه هاشون رو تو قلب ما پرورش

دادند . اما همه ی این کار ها فقط تو روزهای محرمه و اگر خیلی دیگه بیشتر بشه تا آخر صفر به فکر کربلا

هستیم  . اونم چی ؟؟؟؟ فقط یاد گرفتیم توی اون روزها دلمون بسوزه و اشک بریزیم البته اشک ریختن

برای مصیبت های امام (ع) خیلی ارزش داره اما همه ی ماجرا این که نبوده !! مگر نه اینکه گفته اند

" کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا  "  امام حسین (ع) و یاران بزرگوارشون جنگ نکردند که ما فقط

گریه کنیم . اونها حرف داشتند می خواستند به من و شما که حتی این همه سال بعد از اون ماجرا داریم

زندگی می کنیم درس بدهند .

بر این اساس تصمیم گرفتم  از خطبه حضرت زینب در کوفه شروع کنم که خیلی خیلی مهمه . حضرت

در صحبتهای گرانبهاشون خیلی مسائل مهمی است که وظیفه هر مسلمان عاشق امام حسین (ع) که

خطبه حضرت زینب و بدونه و درک کنه .

ya zeinab

                            اگر موافقید یه یا حسین بگو و منتظر ادامه مطلب باش

                                              یا حسین (علیه السلام )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 15:18  توسط خواهـــــــران خورشــــــــــــيد: | 

توبه در لغت به معني برگشت از ريشه (تاب، يتوب) مي باشد.

 در قرآن اين كلمه هم براي خدا به كار رفته و هم براي بنده!!!!!

 خدا بر مي گردد از غضب به رحمت .از غضبش نسبت به بنده بر مي گردد.دريچه هاي توفيق را كه به روي انسان بسته باز مي كند.

بنده از هرچه غير خداست به سوي خدا بر مي گردد.از شقاوت به سعادت بر ميگردد.

 توبه يكي از تعاليم حقيقي است كه در حال حاضر  فقط اختصاص به اسلام دارد، علامه طباطبايي صريحاً مي فرمايد كه مسئله توبه فقط و فقط در شريعت اسلام است.نه يهوديها و نه مسيحيان توبه را به اين گونه كه در اسلام هست ندارند.مثلاَ  در مسيحيت اگر فردي بخوهد پاك شود اعتراف به گناه مي كند و پول به كشيش مي دهد !! در واقع بهشت را مي خرد.

البته در زمان زندگي حضرت مسيح توبه وجود داشته اما در حال حاضر به دليل تحريفات به اين شكل درآمده است.

 توبه اولين منزل از منازل سلوك الي الله است.اگر انسان بخواهد به خدا برسد بايد اول از باب توبه وارد شود.بدون توبه نمي توان به درجه قرب الهي رسيد.

 توبه نشانه آدميت انسان است چون موجودات ديگر اعم از حيوانات و جماد و نبات هيچكدام توبه نمي كنند.

 توبه يك انقلاب قلبي و روحي و رواني است

 يعي توبه لفظ نيست بلكه يك حالت روحي و باطني است.

لفظ و لسان فقط اعلام توبه است و آن حالت دروني خود توبه است.

 

حالات روحي كه منجر به توبه ميشود:

1- پشيماني از گناه و خطا

2-شرمندگي و خجالت(از خداوند و صاحب الزمان)

3-حسرت و ندامت

 اگر اين سه  حالت روحي در كسي رخ دهد انقلابي در درونش ايجاد مي شود و او تغيير مسير مي دهد و توبه ميكند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 17:4  توسط خواهـــــــران خورشــــــــــــيد: | 

http://dolate8sale.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 16:3  توسط خواهـــــــران خورشــــــــــــيد: | 

سالروز شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)را بر صاحب عصر و الزمان تسلیت عرض مینماییم

امام صادق (عليه السلم) نقل مي فرمايد كه:

وقتي مهاجمان به خانه علي يورش بردند كه درب خانه را بشكنند يا بسوزانند و وارد منزل شوند حضرت زهرا پشت درب منزل رفته و خطاب به عمر كه پيشا پيش ديگران بود فرمود:(واي بر تو اي عمر!اين چه جرات و جسارتي است كه نسبت به خدا و رسول خدا كرده اي؟آيا مي خواهي نسل رسول خدا را نابود كني؟و از ميان برداري؟آيا مي خواهي نور خدا را خاموش كني؟خداون نور خود را حفظ ميكند و تداوم مي بخشد.)

همچنين در آن لحظه كه امام را به سوي مسجد مي كشيدند و هيچ كس در آن غربت و تنهايي دفاع نمي كرد حضرت زهرا خود را به عمر رساند و فرمود:(اي پسر خطاب سوگند به خدا اگر كراهت نداشتم كه بيگناهان مدينه گرفتار بلاي الهي شوند نفرين مي كردم و آنگاه مي فهميدي كه نفرين من خيلي زود تحقق مي پذيرد.)

بر اثر ترس از نفرين حضرت زهرا (سلام الله) مهاجمين دست از امام كشيدند و از تهديد و قتل امام منصرف شدند و امام از مسجد بيرون آمده راه خانه را در پيش گرفت و حضرت زهرا شوهر معصوم خويش را نگريست و فرمود:

(علي جان!جانم فداي جان تو.و جان و روح من سپر بلاهاي جان تو اي ابا الحسن همواره با تو خواهم بود اگر در خير و نيكي بسر بري با تو خواهم زيست و اگر در سختي و بلا گرفتار شدي باز با تو خواهم بود.)

                          قسمتهايي از وصيتهاي حضرت فاطمه(سلام الله عليها)

 حضرت زهرا  در واپسين لحظات زندگي به امير المومنين چنين وصيت كرد كه:

(اي اباالحسن!براي من لحظهاي بيش از زندگاني نمانده است و زمان كوچ و خداحافظي فرا رسيده است.سخنان مرا بشنو زيرا بعد از اين صداي فاطمه را هرگز نخواهي شنيد.تو را وصيت مي كنم كه مرا فراموش نكني و پس از وفات من همواره مرا زيارت نماي.

 اي پسر عموي پيامبر خدا تو را پاداش نيكو دهد.چون مردان به زنان نياز دارند پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج كن زيرا او همانند من به فرزندانم مهربان است.)

 حضرت در لحظات آخر به شدت گريست امام پرسيد:چرا گريه ميكني؟فرمود:(بر مصيبتهائي كه پس از من بر تو باريدن خواهد گرفت مي گريم. )

امام علي (عليه السلام) فرمود:گريه مكن! سوگند به خدا اين گونه سختي ها در راه خدا براي من ناچيز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 16:44  توسط خواهـــــــران خورشــــــــــــيد: |